محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

263

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

هر آن كه من مولاى او هستم ، على عليه السّلام مولاى او است . . . از اين روى بود كه عباس پس از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به على عليه السّلام گفت : دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم ؛ ليكن على عليه السّلام از ترس ايجاد فتنه و آشوب ، موافقت نكرد . . . ابو سفيان نيز به نزد على عليه السّلام آمد تا با او بيعت كند . وى همانى است كه با پيامبر صلّى اللّه عليه و إله جنگيده بود و اسلام نياورد مگر از روى اكراه و پس از اين كه به يگانگى خدا شهادت داد و از او خواسته شد كه به پيامبرى محمد صلّى اللّه عليه و إله نيز شهادت دهد ، گفت : اما در اين مورد ، خود را نمىتوانم قانع كنم ؛ و اگر پافشارى و هشدار عباس به كشته شدن نبود ، هيچ‌گاه به اين مسأله شهادت نمىداد . . . بنابراين او يكى از آزادشدگان بود . . . ابو سفيان نزد على عليه السّلام آمد و گفت : دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم كه على عليه السّلام از ترس فتنه‌افكنى نپذيرفت . » « 1 » ( أفلح من نهض بجناح أو استسلم فأراح ) مراد از « جناح » در اين جا قدرت و نيرو است و بر اين اساس ، آن كه قدرت دارد و در غلبه حق و نابودى باطل از آن بهره برد ، سود كرده و رستگار شده است ؛ اما ناتوان بايد صبر كند تا فرصتى پيش آمده ، از آن استفاده كند و اين ، هم براى او و هم براى مردم بهتر است . از سخنان امام عليه السّلام است كه « شتاب پيش از توانايى بر كار ، و سستى پس از به دست آوردن فرصت از بىخردى است . » « 2 » . . . قريش پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را آزردند و بىخردان آنان ، او را شاعر ، ساحر ، كاهن ، مجنون

--> ( 1 ) . الفتنة الكبرى - 2 - على عليه السّلام و بنوه : 17 . ابو سفيان صخر بن حرب اموى ، اولين دشمن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و دشمن سرسخت على عليه السّلام بود . هنگام فتح مكه با زور ايمان آورد و ليكن ايمان در قلبش وارد نشد و در اوايل دوره خلافت عثمان درگذشت . ( 2 ) . « من الخرق المعاجلة قبل الإمكان و الأناة بعد الفرصة » نهج‌البلاغه : قصار 362 .